Thursday, June 27, 2013

در وطن خویش غریب

دلم گرفته بود ،گفتم برم هوایی بخورم! روی در یخچال برای برادر یادداشت گذاشتم که "من زدم بیرون"...
 روی پل عابر پسر جوونی گیتار میزنه و می خونه "تو این روزای بیکسی اگه به دادم نرسی یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی" میدوم از پله ها پایین.
 چرخی می زنم سوار اتوبوس می شم و برمیگردم شام حاضری از سر کوچه می خرم.
 کلید میندازم در هنوز پرقفله... 
یادداشت رو از روی یخچال بر می دارم و میرم توی اتاقم ...

Sunday, June 23, 2013

آدمی که 1 ساعت بیشتر طاقت قهر نداره با عزیزترینی که فرسخ فرسخ و 9 ساعت باهاش فاصله داره قهر نمیکنه که روزش بشه عذاب!
خوب؟ بفهم!

Friday, June 21, 2013

من دیگه از این بازی بگرد و پیداش کن خسته شدم
بس که گشتم و پشت هر کی شبیه تو بود زدم و روشو که برگردوند دیدم تویی که باید باشی نیستی

آهای نیمه ی گمشده ی من!
هر جا هستی برو تو قبر! من دیگه حوصله دنبالت گشتن ندارم