Monday, August 19, 2013

حالا که رفته ای خوب رفته ای دیگر... من هم دیگر چیزی نمی خواهم از تو...
به جز ...
به جز انگشتهای زمختت که میان انگشتهایم جا بگیرند...
نه کاش دستهایت را هم جا گذاشته بودی اینجا ، که لازمم میایند گاهی در این شب های سرد
...
شانه هایت را اگر با خود نبرده بودی تکیه گاه آرامی داشتم
کاش نگاهت را هم می گذاشتی برایم برای گاه و بیگاه های ضربان پایین قلبم...
چین های گوشه چشمهات وقتی می خندی را اگر گذاشته بودی...

هممم...
مجبور بودی همه اینها را ازم بگیری؟

کاش نرفته بودی...

Thursday, June 27, 2013

در وطن خویش غریب

دلم گرفته بود ،گفتم برم هوایی بخورم! روی در یخچال برای برادر یادداشت گذاشتم که "من زدم بیرون"...
 روی پل عابر پسر جوونی گیتار میزنه و می خونه "تو این روزای بیکسی اگه به دادم نرسی یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی" میدوم از پله ها پایین.
 چرخی می زنم سوار اتوبوس می شم و برمیگردم شام حاضری از سر کوچه می خرم.
 کلید میندازم در هنوز پرقفله... 
یادداشت رو از روی یخچال بر می دارم و میرم توی اتاقم ...

Sunday, June 23, 2013

آدمی که 1 ساعت بیشتر طاقت قهر نداره با عزیزترینی که فرسخ فرسخ و 9 ساعت باهاش فاصله داره قهر نمیکنه که روزش بشه عذاب!
خوب؟ بفهم!

Friday, June 21, 2013

من دیگه از این بازی بگرد و پیداش کن خسته شدم
بس که گشتم و پشت هر کی شبیه تو بود زدم و روشو که برگردوند دیدم تویی که باید باشی نیستی

آهای نیمه ی گمشده ی من!
هر جا هستی برو تو قبر! من دیگه حوصله دنبالت گشتن ندارم

Wednesday, April 24, 2013

واژه ی مستهجن نجابت

به خاطر نرنجاندن عزیزی قبول کرده بودم بیام سر این قرار.نشسته بودم و گوش میدادم که چی می خواد بگه که اینقدر برای اومدنم اصرار کرده .هر واژه ای که از دهنش در می اومد هی بوی تعفن بیشتر و بیشتر توی مغزم می پیچید تا اونجا که به خیال خودش برای ذوق زده کردن من از دلایل انتخاب من به عنوان زن(دقیقآً همین واژه) آیندش از"نجابت" من گفت صدای بالا آوردن توی مخم پیچید وسط حرفش پریدم که "من نجیب نیستم!".
نجابت در اصل واژه ای به معنای بزرگواری ست. حالا اما مفهوم نجابت در جامعه ما یک صفت جنسیت زده ی به نظر من مبتذل برای تطهیر دختراییه که به مرض خودسانسوری مبتلا هستن.
با کنار گذاشتن عده ای که معلوم الحال هستند از نظر نگاه به زن، عده دیگه ای هم هستند که "اعتقاد" دارند نجابت دختر به ظاهرش نیست و رفتاره که نشون دهنده ی نجیب بودن یه دختره ! کسی نیست بپرسه آخه این حجاب نامرئی که روی یه آدم به صرف دختر بودنش می ذارید با اون چادر و پوشیه ای یک ایدئولوژی دیگه میداره روش فرقش چیه؟

من خودم دختری هستم که بلند بلند می خندم،از دیده شدن دندونام ابایی ندارم،تو چشمای هر کسی که با من حرف بزنه نگاه میکنم،توی خیابون با خودم آواز می خونم و ... اما اگر هم روزی کسی شدم که نخودی بخندم و تا بناگوش سرخ بشم موقع صحبت کردن و آروم صحبت کنم اینا نشونه ی نجابت من نیست...

من یک دخترم و افتخار میکنم که "نجیب" نیستم.

Saturday, February 2, 2013

این رنج جاودانه

"یک روز از کجا
خواهند آمد آدمیانی که نیستند
   مانند ما سرشته از این خاک مبتلا
و نیستند
  منت پذیر آن دم قدسی
  که ناگزیر
  در ما دمیده شد"

پیر پرنیان اندیش -جلد دوم- ص 634
تیتر پست مربوط به تیتر همین مطلب در کتاب است

Thursday, January 24, 2013


دوست داشتم دوباره 20 ساله می شدم
شاید در تاریکی این کوچه های شاعرانه بی هوا غریبه ای را می بوسیدم